ترجمه "like" به فارسی
مثل, دوست داشتن, مانند بهترین ترجمه های "like" به فارسی هستند.
like
adjective
verb
noun
adverb
conjunction
interjection
adposition
دستور زبان
(transitive, archaic) To please. [..]
-
مثل
adposition nounsuch as [..]
I've never seen a bird like that, before or since.
هیچ پرنده ای مثل اون ندیدم. نه قبلش و نه بعدا.
-
دوست داشتن
verbenjoy
It's not something we do because we feel like it.
اين چيزي نيست که ما براي دوست داشتن انجامش بديم.
-
مانند
Suffix adpositionsimilar to [..]
A court without ladies is like a garden without flowers.
حیاط بدون زن مانند باغ بدون گل است.
-
ترجمه های کمتر
- خوش آمدن
- شبیه
- میل داشتن
- نظیر
- انگار
- مشابه
- مایل
- همانطور
- گویی
- همان
- شاید
- چنان
- گویا
- تمایلات
- واره، سان، دیس
- خواستن
- خوی
- متمایل
- همانگونه
- همچنان
- طبع
- سرشت
- خمیره
- mesl
- ترجیحات
- دیز
- متناظر
- همجور
- پسندیدن
- محتملا
- نمایانگر
- مناسب
- حاکی
- نهاد
- (تقریبا یا عینا مثل هم) همانند
- (جمع) چیز مورد علاقه
- (صفت ساز) همانند
- (عامیانه) برنده پنداشتن (یا پیش بینی کردن)
- (قیدساز) به روش
- (محلی) محتمل
- (محلی) نزدیک بود که
- (مطابق با) ویژگی فردی
- (مهجور) خوشایند بودن
- (مهجور) مقایسه کردن
- (نادر) رجوع شود به alike
- - مانند
- - وار
- - وار [doglike و moon-like]
- - وش
- - گونه [coward-like]
- -وش
- براى مثال
- به گونه ای که
- ترجیح دادن
- تشبیه کردن
- خواسته ها
- خوش آمدن از
- در شرف
- دوست داشتن (ولی نه عشق ورزیدن)
- قابلیت مقایسه
- مثل اینکه
- مثل هم
- همانند پنداشتن 0
- همچو
- پسند کردن
- پیش آگاهی دهنده
- چنان که
- یک جور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " like " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "like"
عباراتی شبیه به "like" با ترجمه به فارسی
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
ماهی وار، ماهی سان، کما ماهی ، کانه ماهی/سمک
-
شاید · مثل · نظیر · همچنان
-
کاکایی وار، مانند مرغ دریائی، همچون یاعو
-
پسر کو ندارد نشان از پدر
-
آي.جي.اف-1 · فاکتور رشد شبه-انسولین
-
رق مانند
-
هم خو · هم سلیقه · هم عقیده · هم فکر · هم مشرب · همدل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن