ترجمه "limbed" به فارسی

دارای تعداد یا نوع بخصوصی دست و پا یا شاخ و برگ ترجمه "limbed" به فارسی است.

limbed adjective verb

Simple past tense and past participle of limb. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دارای تعداد یا نوع بخصوصی دست و پا یا شاخ و برگ

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " limbed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "limbed" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس - عامیانه) بچه ی شیطان · (جمع) دست و پا · (درخت) شاخ و برگ بریدن · (نادر) قطع عضو کردن · (نجوم - لبه ی قابل رویت هر جسم سماوی) استار لب · (هر چیزی که از چیز دیگری برون آمده باشد مانند شاخه یا دست و غیره) پهنک · (گیاه شناسی) بخش بیرونی جام گل · اندام · اندام جنبشی · اندامهای حرکتی · بازو · بال · بخش · برون جام · بزرگ شاخه · بند از بند جدا کردن · حاشیه · حد · دست · زایده · شاخه · شاخه ای از هرچیز · شاخه ی بزرگ درخت · شعبه · عامل · عضو · لبه · مرز · نماینده · پا
  • اندام فوقانی
  • اندامهای حرکتی · پاها
  • بازو
  • استخوان بازو · استخوان درشتني · استخوان ران · استخوان زند زبرين · استخوان كتف · استخوان كف دست · استخوان كف پا · استخوان مچ · استخوان مچ پا · استخوان نازكني · استخوانهاي بند انگشت · استخوانهای اندام حرکتی · راديوس · كشكك · مفصل شانه
  • دارای بدن نرمش پذیر یا خمشو · چست
  • دیستروفی عضلانی لیمب گیردل
  • )ندب وضع( ندرك مكحم تسباب
اضافه کردن

ترجمه های "limbed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه