ترجمه "linkage" به فارسی

پیوند, اتصال, رابطه بهترین ترجمه های "linkage" به فارسی هستند.

linkage noun دستور زبان

A mechanical device that connects things. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیوند

    noun

    Gordon, there are some curious linkages here.

    گوردون " ، چندتا پیوند مهم اینجا هست "

  • اتصال

    noun

    To loosen the lock ring and nut assembly that holds the linkage rods together a special tool would be needed.

    و بايد درست شه براي درست کردن اين اتصال

  • رابطه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • ارتباط
    • همبست
    • همبندی
    • (زیست شناسی) پیوستگی
    • (شیمی - نوع و چگونگی اتصال میان اتم های ملکول) هم پیوندی اتمی
    • (شیمی) رجوع شود به bond
    • (مکانیک - چرخ ها و میله ها و غیره که حرکت را از یک بخش موتور به بخش دیگری منتقل می کنند) آسه بندی
    • اهرم بندی
    • جنبانه بندی
    • جنبانه ها
    • هم پیوند
    • پیوند گری
    • پیوند یافتگی
    • چرخ بندی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " linkage " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "linkage" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "linkage" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه