ترجمه "linking" به فارسی
ایجاد پیوند, پیوند دهی بهترین ترجمه های "linking" به فارسی هستند.
linking
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of link. [..]
-
ایجاد پیوند
In a project, establishing a dependency between tasks. Linking tasks defines a dependency between their start and finish dates. In OLE, establishing a connection between programs so that data in one document is updated when it changes in another.
-
پیوند دهی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " linking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "linking" با ترجمه به فارسی
-
لایه پیوند
-
(برق) سیم فیوز (که جریان شدید آنرا می سوزاند) · (جمع) علایق · (دستگاه) همرسان 0 · (رادیو و تلویزیون - دستگاهی که صدا یا تصویر را از یک ایستگاه یا مرکز پراکنش به ایستگاه دیگر می فرستد) دستگاه همبند · (شیمی) رجوع شود به bond · (مانند زنجیر) به هم وصل کردن · (مجازی) پیوند · (مساحی) لینک (یکصدم زنجیر مساحی برابر با 29/7 اینچ یا 21/02 سانتی متر) (یکصدم زنجیر مهندسی برابر با یک فوت یا 840/3متر) · (مکانیک) میله ی اتصال · (میله ی کوتاهی که نیرو وحرکت را منتقل می کند) جنبانه · (هر چیزی که مانند حلقه ی زنجیر باشد) بخش · اتصال · ارتباط · ارتباط دادن · بستن · بند · به هم پیوستن · جفت کردن · حلقه · حلقه ی زنجیر · دانه ی زنجیر · دنويپ · رابط · رابطه · رابطه نامشروع · ربط · رجوع شود به cuff link · رشته · زرفین · زفرین · سلسله · قطعه · لینک · مربوط ساختن · مرتبط کردن · مشعل · ملاقات · همبند کردن · همبندگر · پیوستن · پیوند · پیوند دادن · چراغ موشی · چنبر
-
لینکی که به صفحهای میشود، لینک ورودی به یک صفحه. اگر سایت Aبه سایت B لینک دهد، لینک از سایت A یک “بک لینک” برای سایت B است.
-
نوار پیوند
-
تبلیغ به صورت متن. به جای بنر یا تصویر، یک عبارت به آدرس مورد نظر لینک میشود.
-
آدرس کامل، مانند
-
مجموعهای از سایتهای غیر مرتبط که به هم لینک میدهند تا محبوبیت پیوندی همه آنها افزایش یابد.
-
(مکانیک - دنده ای که حرکت ماشین بخار را معکوس می کند) دنده ی وارو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن