ترجمه "locomotor" به فارسی
جنبنده, متحرک, (وسیله ی نقلیه یا سازواره یا جاندار و غیره) خود جنب بهترین ترجمه های "locomotor" به فارسی هستند.
locomotor
adjective
noun
دستور زبان
Of or pertaining to movement or locomotion. [..]
-
جنبنده
-
متحرک
-
(وسیله ی نقلیه یا سازواره یا جاندار و غیره) خود جنب
-
ترجمه های کمتر
- حرکت دهنده
- خود جنبا
- دارای قدرت خود جنبی
- نیروی محرکه
- وابسته به خودجنبی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " locomotor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "locomotor" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به tabes dorsalis
اضافه کردن مثال
اضافه کردن