ترجمه "look" به فارسی
نگریستن, دیدَن, بین بهترین ترجمه های "look" به فارسی هستند.
look
verb
noun
interjection
دستور زبان
(intransitive, often with "at") To try to see, to pay attention to with one’s eyes. [..]
-
نگریستن
verbto try to see
But, although his motive for looking steadily at Oliver no longer existed
با اینکه دیگر دلیلی برای نگریستن بر طفل وجود نداشت
-
دیدَن
-
بین
adposition verb nounIt looked like yesterday's good mood was long gone.
انگار حال خوب دیروز خیلی وقت بود از بین رفته بود.
-
ترجمه های کمتر
- نگاه کردن
- جستن
- نظر
- ظاهر
- دیدن
- نگاه
- ديدن
- نمودن
- چهره
- دید
- سیما
- زیبایی
- ریخت
- وجاهت
- دیدار
- رخ
- نما
- نگه
- برونه
- برونداد
- نمایاندن
- (از راه قیافه و ظاهر خود) نشان دادن
- (معمولا جمع) قیافه
- (پیش از مصدر) در صدد بودن
- ببین !
- بنگر!
- به نظر آمدن
- توجه کردن
- توجه کن !
- در نظر داشتن
- دیدن (برای معلوم کردن یا فهمیدن)
- رو به طرفی داشتن یا بودن
- سر و وضع
- شرط بستن
- منتظر شدن
- منوط بودن
- نگران بودن
- وابسته بودن
- پک و پوز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " look " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Look
proper
A surname.
-
سکیدن، سک زدن
-
هان، هشدار، مراقب باش
تصاویر با "look"
عباراتی شبیه به "look" با ترجمه به فارسی
-
من دنبال کار جدید هستم
-
هم قیافه (به ویژه کسی که قیافه اش شبیه قیافه ی شخص مشهوری باشد) · هم چهره
-
(عامیانه) نگاه کوتاه · بررسی سطحی · نظر اجمالی
-
دیده بان · نگهبانی، پاس دادن
-
آوازه داشتن · ارجمند شمردن · شهرت داشتن · لایق دانستن
-
بیمار بودن · درجستجو بودن · نگران بودن
-
بهتر شدن (یک وضعیت) · جستجو کردن · نگاه کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن