ترجمه "losing" به فارسی

(جمع) باخت در قمار, باخت, بازنده بهترین ترجمه های "losing" به فارسی هستند.

losing adjective noun verb دستور زبان

That loses or lose, or has or have lost. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (جمع) باخت در قمار

  • باخت

    Louis's engagement is over, and he's losing it.

    نامزدي لوييس بهم خورده و لوييس خودشو باخته.

  • بازنده

    noun

    He could not bear to be on the losing end of anything.

    او دلش نمیخواست در هیچ زمینهای بازنده باشد.

  • ترجمه های کمتر

    • جمع باخت ها
    • زیان بخش
    • شکست آور
    • ضرر بخش
    • عمل باختن
    • موجب ناکامی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " losing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "losing" با ترجمه به فارسی

  • (از شر چیزی) راحت شدن · (الهیات) جهنمی شدن · (در مورد چیزهای ناخواسته) کم کردن · (ساعت و غیره) عقب افتادن · (معمولا به حالت مجهول) دستخوش (چیزی) بودن · آهسته بودن · از دست دادن · از دست دادن (در برابر: به دست آوردن gain) · از دست رفتن · باختن · بازاندن (در برابر: بردن win) · بی ره شدن · تباه شدن یا کردن · تلف کردن · جلو زدن از · دور انداختن · زدودن · سردر گم بودن 0 · شکست خوردن یا دادن · فرورفتن (در چیزی) 3 · فناشدن · قال گذاشتن 2 · ملعون شدن · موجب از دست دادن شدن · موجب گمراهی (یا سردرگمی و غیره) شدن · نابود کردن یا شدن · ندیدن · نشنیدن · نفهمیدن · هدر دادن 1 · پشت سر گذاشتن · گم شدن (در برابر: یافتن find) · گم کردن
  • لاغر کردن
  • سرنخ را گم کردن
  • (عامیانه) کاری که باخت ندارد · بدون احتمال زیان · بی باخت · بی شکست
  • (از شر چیزی) راحت شدن · (الهیات) جهنمی شدن · (در مورد چیزهای ناخواسته) کم کردن · (ساعت و غیره) عقب افتادن · (معمولا به حالت مجهول) دستخوش (چیزی) بودن · آهسته بودن · از دست دادن · از دست دادن (در برابر: به دست آوردن gain) · از دست رفتن · باختن · بازاندن (در برابر: بردن win) · بی ره شدن · تباه شدن یا کردن · تلف کردن · جلو زدن از · دور انداختن · زدودن · سردر گم بودن 0 · شکست خوردن یا دادن · فرورفتن (در چیزی) 3 · فناشدن · قال گذاشتن 2 · ملعون شدن · موجب از دست دادن شدن · موجب گمراهی (یا سردرگمی و غیره) شدن · نابود کردن یا شدن · ندیدن · نشنیدن · نفهمیدن · هدر دادن 1 · پشت سر گذاشتن · گم شدن (در برابر: یافتن find) · گم کردن
  • (از شر چیزی) راحت شدن · (الهیات) جهنمی شدن · (در مورد چیزهای ناخواسته) کم کردن · (ساعت و غیره) عقب افتادن · (معمولا به حالت مجهول) دستخوش (چیزی) بودن · آهسته بودن · از دست دادن · از دست دادن (در برابر: به دست آوردن gain) · از دست رفتن · باختن · بازاندن (در برابر: بردن win) · بی ره شدن · تباه شدن یا کردن · تلف کردن · جلو زدن از · دور انداختن · زدودن · سردر گم بودن 0 · شکست خوردن یا دادن · فرورفتن (در چیزی) 3 · فناشدن · قال گذاشتن 2 · ملعون شدن · موجب از دست دادن شدن · موجب گمراهی (یا سردرگمی و غیره) شدن · نابود کردن یا شدن · ندیدن · نشنیدن · نفهمیدن · هدر دادن 1 · پشت سر گذاشتن · گم شدن (در برابر: یافتن find) · گم کردن
  • (از شر چیزی) راحت شدن · (الهیات) جهنمی شدن · (در مورد چیزهای ناخواسته) کم کردن · (ساعت و غیره) عقب افتادن · (معمولا به حالت مجهول) دستخوش (چیزی) بودن · آهسته بودن · از دست دادن · از دست دادن (در برابر: به دست آوردن gain) · از دست رفتن · باختن · بازاندن (در برابر: بردن win) · بی ره شدن · تباه شدن یا کردن · تلف کردن · جلو زدن از · دور انداختن · زدودن · سردر گم بودن 0 · شکست خوردن یا دادن · فرورفتن (در چیزی) 3 · فناشدن · قال گذاشتن 2 · ملعون شدن · موجب از دست دادن شدن · موجب گمراهی (یا سردرگمی و غیره) شدن · نابود کردن یا شدن · ندیدن · نشنیدن · نفهمیدن · هدر دادن 1 · پشت سر گذاشتن · گم شدن (در برابر: یافتن find) · گم کردن
  • (از شر چیزی) راحت شدن · (الهیات) جهنمی شدن · (در مورد چیزهای ناخواسته) کم کردن · (ساعت و غیره) عقب افتادن · (معمولا به حالت مجهول) دستخوش (چیزی) بودن · آهسته بودن · از دست دادن · از دست دادن (در برابر: به دست آوردن gain) · از دست رفتن · باختن · بازاندن (در برابر: بردن win) · بی ره شدن · تباه شدن یا کردن · تلف کردن · جلو زدن از · دور انداختن · زدودن · سردر گم بودن 0 · شکست خوردن یا دادن · فرورفتن (در چیزی) 3 · فناشدن · قال گذاشتن 2 · ملعون شدن · موجب از دست دادن شدن · موجب گمراهی (یا سردرگمی و غیره) شدن · نابود کردن یا شدن · ندیدن · نشنیدن · نفهمیدن · هدر دادن 1 · پشت سر گذاشتن · گم شدن (در برابر: یافتن find) · گم کردن
اضافه کردن

ترجمه های "losing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه