ترجمه "luminous" به فارسی
درخشان, تابناک, تابان بهترین ترجمه های "luminous" به فارسی هستند.
luminous
adjective
دستور زبان
emitting light; glowing brightly [..]
-
درخشان
adjectiveA cheerful sunlight penetrated the freshly unfolded and luminous leaves.
آفتاب بهجت آلودی، میان برگهای تر و تازه شکفته و کام لا درخشان نفوذ میکرد.
-
تابناک
adjectiveTears stood in his eyes, and the luminous, serene look in them impressed Vronsky.
چشمانش پر از اشک شد و حالت تابناک و پر ابهت این چشمها ورانسکی را تحت تأثیر قرار داد.
-
تابان
adjectiveHer limbs were smooth and strong, skin glistening subtly, luminous as a pearl.
اعضای بدنش بسیار صاف و قوی بودند. پوستش زیرکانه میدرخشید، تابان چون مروارید.
-
ترجمه های کمتر
- فروزنده
- نورانی
- روشن
- نورافشان
- پرنور
- فروزان
- لیان
- رخشان
- واضح
- به آسانی قابل فهم
- دارای هوش تابناک
- روشن وشفاف
- روشنی بخش
- شب تاب
- شب نما
- شید افشان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " luminous " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "luminous" با ترجمه به فارسی
-
متغیر آبی درخشان
-
تشعشع
-
اثرگذاری نوری
-
تابش نور برحسب لومن (lumen) · شار نوری
-
ترکیب خواب اور
-
انرژی نور · شید کار مایه · نور کار مایه
-
(فیزیک) سنجش میزان درخشندگی یک سطح · تابناکی · تشعشع · درخشش · درخشندگی · رخشندگی · لیان · لیان سنجی
-
آلودگی نوری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن