ترجمه "lymphatic" به فارسی

لنفی, بی حال, بی نا بهترین ترجمه های "lymphatic" به فارسی هستند.

lymphatic adjective noun دستور زبان

(anatomy) Pertaining to lymph or the lymphatic system. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لنفی

  • بی حال

    But Wrench had a wretched lymphatic wife who made a mummy of herself indoors in a large shawl;

    اما آن وقت همسر رنچ زن بی حال و تنبلی بود که خود را در شال بزرگی میپیچید

  • بی نا

  • ترجمه های کمتر

    • تنابه ای
    • دچار رخوت (سابقا فکرمی کردند در اثر زیادی تنابه است)
    • رگ لنفی
    • وابسته به بد کار کردن غده های تنابه ای
    • وابسته به یا حاوی لنف
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lymphatic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "lymphatic" با ترجمه به فارسی

  • تكههاي پير · دستگاه لنفاوی · رگهاي لنفاوي · مجراي سينهاي · گرههاي لنفي
  • رگ لنفی
  • تكههاي پير · دستگاه لنفاوی · رگهاي لنفاوي · مجراي سينهاي · گرههاي لنفي
  • التهاب رگ لنفاوي · التهاب لوزه · بيماريهاي طحالي · بیماریهای لنفاوی
اضافه کردن

ترجمه های "lymphatic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه