ترجمه "make" به فارسی
ساختن, درست کردن, ساخت بهترین ترجمه های "make" به فارسی هستند.
make
verb
noun
دستور زبان
(intransitive, now mostly colloquial) To behave, to act. [..]
-
ساختن
verbto construct [..]
Don't make a mountain out of a molehill.
از کاهی کوهی ساختن.
-
درست کردن
verbI need a lot of cloth to make a long dress.
من برای درست کردن یک لباس بلند به مقدار زیادی پارچه احتیاج دارم.
-
ساخت
nounWe'll make a new film about this process.
ما فیلمی درباره این روند صلح خواهیم ساخت.
-
ترجمه های کمتر
- كردن
- سرشت
- ایجاد کردن
- کردن
- جور
- خلق
- شدن
- تولید
- بودن
- مناسب
- پختن
- چیدن
- واداشتن
- برگزیدن
- ساز کردن، فراهم کردن، مهیا کردن، آمادن
- همسر
- فهمیدن
- وصل
- نظیر
- نهاد
- شاشیدن
- آمودن
- مقررکردن
- میکفایل
- وادارکردن
- گماشتن
- فرآوری
- گماردن
- ملازم
- همدم
- نمایاندن
- خو
- (بالغ) شدن (بر)
- (برق) اتصال
- (ثروت) به هم زدن
- (حقوق - سند یا مدرک) امضا کردن
- (خودمانی) از راه به در کردن
- (خودمانی) هویت
- (شرایط لازم را) داشتن
- (عامیانه) به عضویت (یا مقام یا شهرت و غیره) رسیدن 6
- (قدیمی)
- (مسابقات ورزشی) امتیازآوردن
- (کاری را) آغاز کردن
- - دادن
- - زدن
- - کردن
- آمایش 1
- اثرانگشت 3
- اجرا کردن 9
- ادرار کردن
- اغوا کردن
- بدار زدن
- برآوردکردن 3
- برابر بودن با
- برقرار کردن
- به دست آوردن
- به وجود آوردن
- تاسیس کردن
- تدوین کردن
- جماع کردن 7
- حاضر کردن
- حدس زدن
- دخل کردن
- درآمد داشتن
- درصدد بودن 0
- درک کردن 2
- رسیدن به (محل)
- سبب شدن
- طبیعت 4
- طرز ساخت
- مرتب کردن
- مساوی بودن با
- منصوب کردن
- مهیا کردن
- موجب شدن 4
- موفق کردن یا شدن 1
- نوع 2
- هم شان
- هم مقام
- واردشدن 5
- وضع کردن 0
- کار بیهوده کردن
- کسب کردن
- گل زدن 8
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " make " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "make"
عباراتی شبیه به "make" با ترجمه به فارسی
-
نجات دادن
-
بادبان کشیدن، بادبان افراشتن
-
غنی کردن
-
کوشش کردن · کوشیدن
-
رقیق کردن · لاغر کردن
-
مطمئن ساختن · ندش نئمطم
-
تلخ کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن