ترجمه "maladjusted" به فارسی
ناسازگار, دژسازگار, ناسازگار (به ویژه نسبت به شرایط محیط) بهترین ترجمه های "maladjusted" به فارسی هستند.
maladjusted
adjective
دستور زبان
Badly adjusted to the demands and stresses of daily living; unable to cope. [..]
-
ناسازگار
adjectiveWhen I married Myles, we were both a couple of maladjusted misfits.
وقتي من و مايلز با هم ازدواج کرديم دو تا آدم ناسازگار و نامتجانس بوديم.
-
دژسازگار
-
ناسازگار (به ویژه نسبت به شرایط محیط)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " maladjusted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "maladjusted" با ترجمه به فارسی
-
ناسازگاری آور
-
ناسازگاری شغلی
-
تعدیل یا تنظیم غلط · عدم تطبیق · عدم توافق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن