ترجمه "malignant" به فارسی
بدخیم, بدخواه, بدجنس بهترین ترجمه های "malignant" به فارسی هستند.
malignant
adjective
noun
دستور زبان
Harmful, malevolent, injurious. [..]
-
بدخیم
adjectivetending to produce death
The womb of his young wife had borne a single dark and malignant child.
رحم همسرش تنها توانسته بود فرزندی سیاه و بدخیم پرورش دهد.
-
بدخواه
Now we just need something to detect the malignant thing.
حالا فقط يه چيزي لازم داريم تا موجود بدخواه رو تشخيص بده.
-
بدجنس
In a silky voice he used to talk obscurely: he had a wit, though of a malignant and often ignoble kind.
چیزهای بسیار زننده را با لحنی نوازشگر میگفت: طبعیبذلهگو، اما بدجنس و غالبا هم رذل و فرومایه داشت.
-
ترجمه های کمتر
- بداندیش
- بدجنسانه
- بدفرجام
- كانرطخ
- بدسرشت
- بدنهاد
- شرورانه
- نحس
- (مهجور) ناراضی
- (پزشکی) بدخیم (در برابر: خوش خیم benign)
- آدم ناراضی
- دارای تاثیر بد
- زیان بخش
- مخالف دولت (یا وضع موجود)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " malignant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "malignant" با ترجمه به فارسی
-
ام.اچ.اس (نشانگان فزوندمايي بدخيم)
-
اهریمنی · بدجنسی کردن · بدخواهی کردن · بدخیم · بدفرجام · بدگویی کردن (از) · تهمت زدن (به) · خبیث · زیانبخش · سخن چینی کردن · سعایت کردن · سونیت نشان دادن · مضر · چفته زدن
-
بدگو
-
گلیوما
-
نشانگان نورولپتیک بدخیم
-
نشانگان فزوندمايي بدخيم
-
(پزشکی) بدخیمی · بدخواهی · بدخیمی · بدطینتی · خباثت · زیان بخشی · شرارت · عمل شرارت آمیز · مردم آزاری (رجوع شود به malice) · مضر بودن · نحوست
-
هیپرترمی بدخیم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن