ترجمه "manly" به فارسی

مردانه, مرد, جوانمرد بهترین ترجمه های "manly" به فارسی هستند.

manly adjective adverb دستور زبان

Having the characteristics of a man. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مردانه

    adjective

    having the characteristics of a man

    His voice was ordinarily delicate, but suddenly grew manly.

    صدایش عاد تا ظریف بود اما ناگهان مردانه میشد.

  • مرد

    noun

    Only, a civilizing people should remain a manly people.

    فقط یک ملت تمدن بخش باید مرد بماند.

  • جوانمرد

    He seemed to her kind, brave, determined, manly, and magnanimous.

    آناتول در نظرش مهربان و شجاع و مصمم و جوانمرد و بلند همت جلوه میکرد،

  • ترجمه های کمتر

    • مردآسا
    • بزرگوار
    • مرد مانند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " manly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "manly" با ترجمه به فارسی

  • جوانمردی · فتوت · مردانگی · مردی · نیرومندی
اضافه کردن

ترجمه های "manly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه