ترجمه "map" به فارسی

نقشه, ترسیم, نگاشت بهترین ترجمه های "map" به فارسی هستند.

map verb noun دستور زبان

A visual representation of an area, whether real or imaginary. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقشه

    noun

    visual representation of an area [..]

    The red lines on the map represent a railway.

    خطوط قرمز روی نقشه راه آهن را نشان میدهند.

  • ترسیم

    image how these kinds of variables map onto brain activity.

    و نحوهی قرارگیری این متغیرها بر فعالیت مغز را ترسیم کنید.

  • نگاشت

    Any representation of the structure of an object.

    Well, I'm still in the process of mapping.

    خب ، من هنوز دارم روي نگاشت اون کار ميکنم

  • ترجمه های کمتر

    • صورت
    • خریطه
    • نقشبال
    • رخ
    • (با out) به دقت ترتیب دادن
    • (خودمانی) چهره
    • (ریاضی) نگاشتن
    • اکتشاف کردن
    • بازنمایی کردن
    • برنامه ریزی کردن
    • جهان پژوهی کردن
    • زمین پیمایی کردن
    • زمینه یابی کردن
    • شرح حال
    • طرح ریزی کردن
    • مساحی کردن
    • نقشه برداری
    • نقشه برداری کردن
    • نقشه کشی کردن
    • نقشه ی ستارگان آسمان
    • نقشه ی نجومی
    • هر چیز نقشه مانند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " map " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Map

Map (butterfly)

+ اضافه کردن

"Map" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Map در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

MAP abbreviation

modified American plan, a hotel rate that included accommodation, breakfast and dinner, but not lunch. [..]

+ اضافه کردن

"MAP" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای MAP در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "map"

عباراتی شبیه به "map" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "map" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه