ترجمه "marked" به فارسی
نشاندار, آشکار, دارای علامت (رجوع شود به mark) بهترین ترجمه های "marked" به فارسی هستند.
marked
adjective
verb
دستور زبان
Having a visible or identifying mark. [..]
-
نشاندار
adjectiveShoot the marked laser to discover the second kind of interaction
پرتاب لیزر نشاندار برای کشف نوع دوم اندکنش
-
آشکار
Her melancholy had become so marked that Lydgate felt a strange timidity before it, as a perpetual silent reproach
افسردگیاش چنان آشکار بود که هم چون ملامتی خاموش و دائمی ترس و کمرویی لایدگیت را برنمیانگیخت،
-
دارای علامت (رجوع شود به mark)
-
ترجمه های کمتر
- قابل ملاحظه
- مسلم
- معلوم
- مورد سوظن یا مراقبت یا جستجو و غیره
- هویدا
- چشم گیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " marked " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "marked" با ترجمه به فارسی
-
(انجیل) مرقس · (قدیمی) مرز · (مسابقات) خط آغاز · آماج · اسم خاص مذکر · انگ · اهمیت · برچسب قیمت زدن 5 · برگزیدن 0 · تاثیر · تعیین کردن · توجه 4 · خراش · خط کشیدن · درجه نما · رجوع شود به markka · سرحد · عوار · عیب · مشخص کردن · مشعر بودن · نشان · نشانه دار کردن · نقطه ی عطف 0 · نماد · پیسی · گوش فرا دادن
-
منابع تولید کننده
-
توجه کردن، در نظر گرفتن
-
(خودمانی) رجوع شود به service stripe · (فوتبال امریکایی) دو خط طرفین زمین از درازا
-
(عامیانه) آدم آسانگیر · زود باور · زود خرشو · نرم و تسلیم · گولو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن