ترجمه "maturative" به فارسی
رساننده, دنبل رسان, ماده رسان بهترین ترجمه های "maturative" به فارسی هستند.
maturative
adjective
noun
دستور زبان
Conducing to ripeness or maturity; hence, conducing to suppuration. [..]
-
رساننده
-
دنبل رسان
-
ماده رسان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " maturative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "maturative" با ترجمه به فارسی
-
رسيدگي زودرس
-
سرسید جاری
-
(آدم) پخته · (انسان و جانور) بالغ · (زمین شناسی - به ویژه رودخانه ها) کم شیب · (میوه و غیره) رسیده · (وام یا اوراق بهادار و غیره) سررسید · بالغ · بالغ شدن · بالغ شدن یا کردن · بالیدن · بالیده · برنا · برومند (در برابر: نارس یا نابالغ immature) · بزرگسال · تمام و کمال · تکامل یافته · جاافتاده · جاافتاده کردن یا شدن · حساب شده · خردمندانه · رسیده به حد کمال · رسیده شدن یا کردن · سرباز کردن · سررسید شدن · سنجیده · عاقل · عاقل کردن یا شدن · قابل پرداخت · معقول · پر تجربه کردن یا شدن · پرتجربه · پیر شدن · پیرشدن · کامل · کامل کردن · گوال رود · گوالیدن · گوالیده
-
(زیست شناسی) زامه رسیدگی · بالیدگی · بلوغ · ترشح چرک · تولید جراحت · رسیدگی · رسیدگی (تکوین زیستی) · رشد کردن و بالغ شدن · شوخگینی · چرک آلودی · چرک کردگی
-
سر رسید · موعد مقرر
-
سررسید · سررسید – پرداخت
-
(وام و اوراق بهادار و غیره) سررسید · بالیدگی · برنایی · برومندی · بزرگسالی · بلوغ · بلوغ روانی · جاافتادگی · خردمندی · رسش · رسیدگی · سر رسید · عقل و درایت · موعد مقرر · موعد پرداخت · پختگی · کمال · گوالش · گوالیدگی
-
(کورک و غیره) سر باز کردن · بالیدن · رسیدن · رسیده شدن · ریم آوردن · سرباز کردن · شوخگین شدن · پیر شدن · پیرشدن · چرک کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن