ترجمه "meal" به فارسی

غذا, خوراک, آرد بهترین ترجمه های "meal" به فارسی هستند.

meal verb noun دستور زبان

Food that is prepared and eaten, usually at a specific time (e.g. breakfast = morning meal, lunch = noon meal, etc). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • غذا

    noun

    food that is prepared and eaten

    As my mother used to say, a meal is only limited by your imagination.

    مادرم سابقاً مي گفت ، تنها محدوديت غذا فقط توسط تخيل است.

  • خوراک

    noun

    He wolfed another tasteless meal in the canteen

    خوراک بیمزهی دیگری را در رستوران به حلقوم فرستاد.

  • آرد

    noun

    Ground or milled grain or cereal.

    She was just a kind of soft lumpy cylinder, like a bag of meal.

    مثل یک مخروط قلنبه بود، مثل یک کیسه آرد.

  • ترجمه های کمتر

    • خوراکی
    • طعام
    • کنجاله
    • بلغور (گندم یا جو یا ذرت و غیره)
    • خوراک (صبحانه یا نهار یا شام)
    • هر چیز بلغور مانند
    • هنگام خوردن (صبحانه یا نهار یا شام)
    • وعده غذایی
    • پسوند (قیدساز): به مقدار ذکر شده [piecemeal]
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " meal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Meal

Meal, Ready-to-Eat

+ اضافه کردن

"Meal" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Meal در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "meal"

عباراتی شبیه به "meal" با ترجمه به فارسی

  • غذاهاي آماده · غذاهاي آماده پخت · غذاهای آماده · غذاهای از پیش آماده
  • تفاله نارگیل خشک
  • تغذیه کودک · غذاهاي مدرسه
  • تفالههاي روغني · كنجالههاي روغني · کنجالههای دانه روغنی
  • پودر پر
  • الگوهای وعده غذایی
  • پودر یونجه
  • غذای هواپیما
اضافه کردن

ترجمه های "meal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه