ترجمه "medic" به فارسی

طبيب, پزشک, پزشکی بهترین ترجمه های "medic" به فارسی هستند.

medic adjective noun دستور زبان

Medick; any of various European and North African herbs, of the genus Medicago, several of which are grown for fodder etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • طبيب

  • پزشک

    noun

    He's a Corporal, with real battle experience as a medic.

    الان يه سرجوخه اس با تجربه ي واقعي جنگ به عنوان پزشک.

  • پزشکی

    noun

    My years of theoretical medical study were no match for his centuries of hands on medical practice.

    سالهایی که به صورت تئوری پزشکی خوانده بودم با قرنها تجربهی عملی او در این کار برابری نمیکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • بهدار
    • دوایی
    • شفابخش
    • جراح
    • مادی
    • (ارتش) مامور بهداری ارتش
    • (از ریشه ی فارسی) زبان مادها (ایرانیان باستان)
    • (عامیانه)
    • (گیاه شناسی) یونجه (انواع گیاهان جنس Medicago از خانواده ی pea)
    • امدادگر پزشکی جبهه
    • دانشجوی پزشکی
    • دستیار پزشکی
    • سه پره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " medic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Medic proper

The Median language. [..]

+ اضافه کردن

"Medic" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Medic در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "medic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "medic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه