ترجمه "mell" به فارسی

آمیختن, (انگلیس - محلی), آمیزش کردن بهترین ترجمه های "mell" به فارسی هستند.

mell verb noun دستور زبان

(intransitive, archaic) To deal, concern oneself; to interfere. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آمیختن

    verb
  • (انگلیس - محلی)

  • آمیزش کردن

  • ترجمه های کمتر

    • خالت کردن
    • فضولی کردن
    • مخلوط کردن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mell " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mell" با ترجمه به فارسی

  • آشفتگی
  • با بی نظمی · باشتاب · به طور درهم و برهم · به طور قر و قاتی · بی نظمی · درهم و برهم · درهم و برهمی · سراسیمه · شلوغ پلوغ · شلوغ پلوغی (pellmell هم می نویسند) · عجولانه · قر و قاتی · هرکی هرکی
اضافه کردن

ترجمه های "mell" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه