ترجمه "mellow" به فارسی

مهربان, گرم, جاافتاده بهترین ترجمه های "mellow" به فارسی هستند.

mellow adjective Verb verb noun adverb دستور زبان

Soft or tender by reason of ripeness; having a tender pulp; as, a mellow apple. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مهربان

    adjective

    mellow almost to the verge of geniality

    که قیافهاش خیلی مهربان شده بود

  • گرم

    adjective noun

    You seem pretty mellow about this couple's deal.

    در مورد توافق اين دو تا خيلي گرم و نرم برخورد مي کني

  • جاافتاده

    You need a nice mellow indica.

    یه ماریجوانای خوب و جاافتاده لازم داری

  • ترجمه های کمتر

    • پرقوت
    • لول
    • شاداب
    • خوشایند
    • (آب و هوا یا رنگ یا نور یا صدا و غیره) ملایم
    • (انسان) آرام و موقر (در اثر سن یا تجربه)
    • (خاک) نم دار و حاصلخیز
    • (در اثر تجربه و غیره) پخته شدن
    • (شراب و سرکه و غیره) رسیده
    • (عامیانه) شنگول (در اثر میخواری)
    • (میوه) رسیده و آب دار
    • آرام و موقر کردن یا شدن
    • خوش طعم (نه تلخ یا ترش)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mellow " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mellow" با ترجمه به فارسی

  • نرمی رسیدگی · پختگی · پری
  • نرمی رسیدگی · پختگی · پری
اضافه کردن

ترجمه های "mellow" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه