ترجمه "melt" به فارسی
گداختن, پخسیدن, ذوب بهترین ترجمه های "melt" به فارسی هستند.
melt
verb
noun
دستور زبان
Molten material, the product of melting. [..]
-
گداختن
verbintransitive: to change from a solid to a liquid
-
پخسیدن
verbintransitive: to change from a solid to a liquid
-
ذوب
I fix my gaze on the watch, willing it to melt.
نگاهم را روی ساعت متمرکز میکنم و اراده میکنم که ذوب بشود.
-
ترجمه های کمتر
- مذاب
- گداز
- گدازش
- بخسیدن
- وارفتن
- گدازیده
- گدازه
- درآمیختن
- (احساسات و غیره) ملایم و مهربان کردن
- (خوراک پردازی) ساندویچ یا نان که از یک لایه پنیر آب شده پوشیده شده است
- (معمولا با: away) به تدریج ناپدید شدن
- (معمولا به واسطه ی حرارت) آب شدن یا کردن
- آب سان کردن
- آب شدگی
- از هم پاشیدن
- تحلیل رفتن
- حل شدن یا کردن
- حل کردن
- ذوب کردن یا شدن
- محو شدن
- مقدار فلز و غیره که در هر وهله آب می شود
- نرم کردن
- هر چیز آب شده
- کم کم آمیخته شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " melt " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Melt
Melt (Melanie C song)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Melt" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Melt در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "melt"
عباراتی شبیه به "melt" با ترجمه به فارسی
-
(حرارتی که در آن جسم جامد تبدیل به آبگونه می شود) نقطه ی گداز · دماي ذوب · دمای ذوب · نقطه انجماد · نقطهی ذوب · نقطۀ ذوب · گداز دما
-
لاغر کردن
-
ذوب · گدازش
-
آب شدن · از گرما سوختن · تبدیل شدن · نرم شدن · گداختن
-
(دیگ که در آن فلز را آب می کنند) دیگ ذوب · (سرزمین یا کشوری که در آن نژادها و ملیت های گوناگون با هم آمیخته اند)سرزمین آمیزش مردم · امتحان سخت · بوته · پاتیل ذوب
-
دماي ذوب · نقطۀ ذوب
-
(حرارتی که در آن جسم جامد تبدیل به آبگونه می شود) نقطه ی گداز · دماي ذوب · دمای ذوب · نقطه انجماد · نقطهی ذوب · نقطۀ ذوب · گداز دما
-
ذوب · گدازش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن