ترجمه "mercury" به فارسی
جیوه, ژیوه, تیر بهترین ترجمه های "mercury" به فارسی هستند.
mercury
noun
دستور زبان
A silvery-colored metallic chemical element, liquid at room temperature, with atomic number 80 and symbol Hg. [..]
-
جیوه
nounelement [..]
Thick, silver in the light, like a heavy bead of mercury.
قطره بارانی که در زیر نور چون قطره جیوه ای سنگین قطور و نقرهای بود.
-
ژیوه
nounelement
-
تیر
proper
-
ترجمه های کمتر
- عطارد
- مرکوری
- سيماب
- پیک
- (اسطوره ی روم) مرکوری (پیام رسان خدایان که یونانیان به او Hermes می گفتند)
- (نادر) پیام رسان
- (نجوم) عطارد
- (گیاه شناس) سلمه (جنس Mecurialisاز خانواده ی spurge و همچنین نام گیاه بومی اروپا به نام Chenopodium bonus-henricus)
- جیوه ی درون حرارت سنج و ابزارهای مشابه
- سیماب (عنصرفلزی سپید و سنگین - نشان آن : Hg
- شماره ی اتمی : 08
- نقطه ی جوش : 85/653)
- نقطه ی گداز: c78/8
- وزن اتمی : 95/002
- وزن مخصوص : 645/31
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mercury " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Mercury
noun
proper
دستور زبان
(astronomy) The planet in the solar system with the closest orbit to the Sun, named after the god; represented by ☿. [..]
-
تیر
properplanet [..]
-
شنگرفی
-
مرکوری
Roman god [..]
Walph Blifil Gordon had had two poems accepted by the London Mercury.
و الف بلا فیل گوردون دو شعر برای نشریه لندن مرکوری فرستاده بودکه برای چاپ پذیرفته شده بود.
تصاویر با "mercury"
عباراتی شبیه به "mercury" با ترجمه به فارسی
-
M( -1 بزرگ) وابسته به عطارد یا تیر · اهل دوز و کلک · ایجاد شده از جیوه · بوالهوس · بی وفا · تیزهوش و خوش صحبت · جیوه دار · دارای زبان چرب و نرم · دارو یا ترکیب شیمیایی دارای جیوه · دزد صفت · دمدی مزاج · سرگردان · سیماب زاد · سیمابی · ناپایدار · وابسته به جیوه · وابسته به مرکوری (یکی از خدایان اسطوره ی روم) · کلاش
-
(فیزیک) قوس جیوه · نیم پرهون سیماب
-
میلیمتر جیوه
-
با جیوه درمان کردن · بوالهوس کردن · بی وفاکردن · جیوه زدن به · جیوه مانند کردن · خوش صحبت و هوشمند کردن · سیمابی کردن
-
داالزیبق
-
مرکوریالیس پرنیس
-
فولمینات جیوه(II)
-
(فیزیک - برق) کلید جیوه ای · کلید جیوهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن