ترجمه "mess" به فارسی
آشفته کردن, دردسر, کثافت بهترین ترجمه های "mess" به فارسی هستند.
mess
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) Mass; church service. [..]
-
آشفته کردن
verbThat's what he gets for messing with our girlfriend.
اين بلايي که به خاطر آشفته کردن دوست دختر ما سرش مياد
-
دردسر
nounOh, so now we gettin white folks involved in this mess, too?
اوه ، پس میخوای سفید پوستارم قاطی ه این دردسر کنی ؟
-
کثافت
You want my mother to clean up your mess?
مي خواي مادرم کثافت کارهاتو تميز کنه ؟
-
ترجمه های کمتر
- آشفتگی
- غذاخوری
- شلوغی
- دسته
- توده
- پاشیدگی
- هچل
- زیاد
- ناهارخانه
- همخوراک
- پلشتی
- ترشی
- دودکش
- تناول
- نابسامانی
- کوهستانی
- سرکه
- کوهستان
- طعام
- ناپاکی
- سیلاب
- سردرگمی
- پریشانی
- کوه
- فراوانی
- فراوان
- (با: with یا in) فضولی کردن
- (در سربازخانه یا خوابگاه دانشجویی و غیره) دسته ای از مردم که معمولا با هم خوراک می خورند
- (عامیانه) آدم کثیف
- (معمولا با: up) خیطی بالا آوردن
- (کشتی) خوردنگاه
- آت و آشغال
- آدم بد سرووضع
- آدم شلخته
- آش شله قلمکار
- آمیزه ی درهم و بر هم از هر چیز
- انگولک کردن
- بطور دسته جمعی غذاخوردن 5
- به هم زدن
- بی سامان کردن
- تالار غذاخوری
- توده کاه
- خراب کردن
- خوراک بد مزه
- خوراک دادن یا رساندن به 2
- خوراک صرف شده توسط عده ای هم غذا
- دخالت کردن
- درهم و برهمی
- سربه سر کسی گذاشتن
- سیل کلمات
- شتر گاو پلنگ
- شلختگی 0
- غذای نا خوشایند
- قاتی پاتی
- هم خوراک
- ور رفتن 4
- وضعیت دشوار
- پخش و پلایی
- پچل 1
- پچل کردن یا شدن 3
- کثیف کردن
- یک سهم یا وعده خوراک آبکی یا حریره مانند
- یک سهم یا وعده ی خوراک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mess " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "mess"
عباراتی شبیه به "mess" با ترجمه به فارسی
-
اتاق غذاخوری کشتی
-
(کت تنگ و کوتاهی که پیشخدمت های برخی رستوران ها و افسران برخی ارتش ها می پوشند) نیم تنه · نیم کت
-
لم دادن
-
(سربازخانه و کشتی و غیره) تالار نهار خوری · خوردنگاه · ساختمان خوراک خوری · سالن غذاخوری
-
(مجموعه ی ظرف و کارد و چنگال و غیره که سربازان و کوه نوردان و غیره با خود حمل می کنند) ابزار خوراک پزی
-
آشفته کردن · اشتباه کردن · به هم ریخته کردن · مرتکب خطا شدن · مچاله کردن
-
شیطنت کردن · هرز پریدن · ور رفتن · پرسه زدن
-
آشفته کردن · اشتباه کردن · به هم ریخته کردن · مرتکب خطا شدن · مچاله کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن