ترجمه "metallic" به فارسی
فلزی, ایخشتی, فلزدار بهترین ترجمه های "metallic" به فارسی هستند.
metallic
adjective
noun
دستور زبان
Made of, appearing to be made of, resembling, or related to metal. [..]
-
فلزی
nounHe reached in his pocket and a piece of metal, slung on a ribbon, fell into my palm.
گتسبی دست در جیبش کرد، و تکه فلزی که روبانی از آن آویزان بود کف دستم افتاد.
-
ایخشتی
-
فلزدار
-
ترجمه های کمتر
- فلززا
- فلزسان
- (به ویژه از نظر مزه و صدا و بازتاب نور و سختی) فلزمانند
- دارای فلز
- شبه فلز پارچه ی زرق و برق دار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " metallic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "metallic" با ترجمه به فارسی
-
فلز کردن
-
(معماری) توفال فلزی (آهن تورمانند که در نبش دیوار و غیره می کوبند و روی آن گچ کاری می کنند)
-
رپ متال
-
تور سیمی · رابیتس
-
رنگ متالیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن