ترجمه "minor" به فارسی
خردسال, کسی که زیر سن قانونی است, کوچک بهترین ترجمه های "minor" به فارسی هستند.
minor
adjective
verb
noun
دستور زبان
Of little significance or importance. [..]
-
خردسال
Any sexual act between minor and parent is illegal.
هر رفتار جنسی بین یه خردسال و خانواده ش ، غیر قانونيِ.
-
کسی که زیر سن قانونی است
someone below the legal age
-
کوچک
nounHe is nothing but a minor composer.
او کسی نیست جز یک آهنگساز کوچک.
-
ترجمه های کمتر
- نابالغ
- خرد
- فرعی
- جزیی
- خفیف
- کهین
- اصغر
- بَچِّه
- تراشنده
- فگانه
- ورین
- کهاد
- منگنه
- محزون
- جوانک
- (از همه) کوچکتر
- (امریکا - آموزش دانشگاهی) رشته ی فرعی
- (اندازه یا مقدار یا تعداد یا گسترش) کمتر
- (انگلیس - آموزش) کهترین (میان چند دانش آموز هم اسم)
- (ریاضی) کهاد
- (قدیمی) حزب اقلیت
- (موسیقی) مینور
- به عنوان رشته ی فرعی انتخاب کردن
- دون تر
- دون پایه
- زاده
- شکوه آمیز
- غم انگیز
- وابسته به رشته ی فرعی
- کمتر از سن قانونی (معمولا کمتر از 81) صغیر
- کهتر (در برابر: مهتر یا اصلی major)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " minor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Minor
proper
A surname.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Minor" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Minor در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "minor" با ترجمه به فارسی
-
(انجیل - دوازده کتاب نسبتا کوتاه انجیل از هوشع تا ملاکی که بیشتر حاوی پیشگویی می باشند) کتب فرعی پیامبران · نویسندگان این کتاب ها
-
عضله گرد کوچک
-
اسکلروتینیا مینور
-
رجوع شود به asteroid · ریزسیاره
-
فراوردههاي غيرالواري جنگل · فراوردههاي فرعي جنگل · فراوردههاي فرعی جنگل · فراوردههای غیر چوبی جنگل
-
عضله سینهای کوچک
-
اسکلروتینیا مینور
-
ريغص
اضافه کردن مثال
اضافه کردن