ترجمه "mirror" به فارسی

آينه, آئینه, آیینه بهترین ترجمه های "mirror" به فارسی هستند.

mirror verb noun دستور زبان

(figuratively) an object, person, or event that reflects or gives a picture of another. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آينه

    A surface that reflects light. [..]

    The mirror might be yours but the face in it is mine!

    شايد آينه مال خودت باشه اما تصوير توش مال منه!

  • آئینه

    noun

    smooth reflecting surface

    But the mirror and the water gave him only the reflection of himself.

    امّا آئینه و آب تنها عکس خود او را به وی بازمیگردانیدند.

  • آیینه

    noun

    smooth reflecting surface

    Tom checked his rearview mirror before pulling out into traffic.

    تام به آیینه بغلش نگاهی کرد قبل از آنکه از پارکینگ وارد ترافیک شود .

  • ترجمه های کمتر

    • آینه
    • نمونه
    • آبگینه
    • الگو
    • وافرست
    • وافرستادن
    • (قدیمی) گوی بلورین (که جادوگران و فالگیران به کار می برند)
    • (مثل آینه) بازتاب کردن
    • (نادر) سرمشق
    • (هر چیز آینه مانند) بازتابگر
    • آینه و شمعدان
    • آیینه آئینه
    • انعکاس (دهنده)
    • بازتاب کردن
    • منعکس کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mirror " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mirror

A credit or title animation in Windows Movie Maker.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آینه

    noun

    A credit or title animation in Windows Movie Maker.

    Even Sam's vision in the Mirror had not prepared him for what they saw.

    حتی آن منظره توی آینه، سام را برای چیزی که میدید، آماده نکرده بود.

تصاویر با "mirror"

عباراتی شبیه به "mirror" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mirror" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه