ترجمه "miry" به فارسی

باتلاقی, پرباتلاق, باتلاق مانند بهترین ترجمه های "miry" به فارسی هستند.

miry adjective دستور زبان

Relating to a mire, smeared with mud. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باتلاقی

    if discovered and responded to, must lead, ignis fatus like, into miry wilds whence there is no extrication.

    اگر هم کشف شود و پاسخ مساعدی دریافت کند باید مثل روشنایی کاذب مردابها به بیابانهای باتلاقی بیانجامد که هیچ گونه راه خروجی نخواهد داشت.

  • پرباتلاق

  • باتلاق مانند

  • ترجمه های کمتر

    • پر گل و لای
    • گل آلود
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " miry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "miry" با ترجمه به فارسی

  • باتلاقی بودن · حالت منجلابی · خاصیت گل آلودی
اضافه کردن

ترجمه های "miry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه