ترجمه "mistimed" به فارسی
بیموقع, تا بهنگام بهترین ترجمه های "mistimed" به فارسی هستند.
mistimed
adjective
verb
دستور زبان
Done at the wrong time. [..]
-
بیموقع
one mistimed or badly directed hack, and he would be minus a foot.
یک ضربهی بیموقع یا بیحساب همان و از دست دادن یک پا همان.
-
تا بهنگام
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mistimed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mistimed" با ترجمه به فارسی
-
بی موقع گفتن یا انجام دادن · در مورد زمان چیزی اشتباه کردن · نابهنگام انجام دادن یا حرف زدن · وقت چیزی را بد تعیین کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن