ترجمه "mom" به فارسی

مامان, مادر, مام بهترین ترجمه های "mom" به فارسی هستند.

mom noun دستور زبان

(US and Canada, colloquial, familiar) mother, momma. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مامان

    noun

    Still got a mom and a couple of twin brothers.

    هنوز مامان و يه جفت داداش دوقلو دارم

  • مادر

    noun

    Grace's mom came in then, smelling of orange scented turps.

    بعد مادر گریس وارد شد، بوی تربانتین با اسانس پرتغال میداد .

  • مام

    i wasnt expecting company. mom, dont clean

    من انتظار شرکت را نداشتم مام ، ساده نباش

  • ترجمه های کمتر

    • مومیا
    • پستان
    • (عامیانه) مادر
    • دده سیاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mom " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mom proper دستور زبان

(informal) One's mother [..]

+ اضافه کردن

"Mom" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Mom در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

MoM adjective دستور زبان

month-over-month; compared to the same time period in the previous month

+ اضافه کردن

"MoM" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای MoM در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

MOM abbreviation

Initialism of [i]message-oriented middleware[/i] (hardware or software infrastructure supporting sending and receiving of messages between distributed systems.)

+ اضافه کردن

"MOM" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای MOM در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "mom" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mom" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه