ترجمه "momentary" به فارسی
آنی, زودگذر, گذرا بهترین ترجمه های "momentary" به فارسی هستند.
momentary
adjective
دستور زبان
happening at every moment; perpetual [..]
-
آنی
adjectivefor reason, it is only a momentary undefinable sensation of life.
برای عقل فقط احساس آنی و نامعین زندگی است.
-
زودگذر
adjectiveAs if all that had happened since the garret time were a momentary fancy, or a dream
گفتی از آنچه تاکنون رخ داده تصویری زودگذر پیش نبوده است.
-
گذرا
Nevertheless it had been very difficult not to betray a momentary surprise
با این همه، بروز ندادن تعجبی گذرا بسیار دشوار بود.
-
ترجمه های کمتر
- تبعیدی
- بسایند
- دایم
- فراری
- مکرر
- آن به آن
- تکرار شونده
- روی دادنی
- زود گذر
- محتمل الوقوع
- پی در پی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " momentary " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "momentary" با ترجمه به فارسی
-
آنیت · زود گذری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن