ترجمه "mother" به فارسی

مادر, مادَر, مامان بهترین ترجمه های "mother" به فارسی هستند.

mother verb noun feminine دستور زبان

A (human) female who (a) parents a child or (b) gives birth to a baby. Sometimes used in reference to a pregnant female, possibly as a shortened form of mother-to-be (c). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مادر

    noun

    female (human) who parents a child, gives birth to a baby, or is pregnant [..]

    I have the best mother in the world!

    من بهترین مادر دنیا رو دارم.

  • مادَر

    one’s female parent [..]

  • مامان

    noun feminine

    female (human) who parents a child, gives birth to a baby, or is pregnant

    You want to be her father, her mother, and who knows what else.

    شما مي خواين مامان و باباش باشين و کي مي دونه چيکاره بقيه مي خواين بشين

  • ترجمه های کمتر

    • والده
    • زنبابا
    • مادراندر
    • مادری
    • مام
    • ردام
    • منشا
    • مدیر
    • دی
    • سرچشمه
    • اصلی
    • زاییدن
    • بوجودآمدن
    • زایندگر
    • زایگر
    • فروردگر
    • مادروار
    • منبع
    • (خطاب مهرآمیز) مادر
    • (خودمانی) مخفف : motherfucker 1
    • (در حق کسی) مادری کردن
    • (مادروار) پرستاری کردن
    • (مهجور) رجوع شود به dregs
    • (گیاه یا جانور) مادر گیاه
    • ام
    • ایراد گرفتن
    • به دنیا آوردن 3
    • خرده گیری کردن
    • دارای امتیازات و وظایف مادر مانند: رئیس
    • رجوع شود به mother superior
    • زن بابا
    • مادر خوانده
    • مادر زن
    • مادر شوهر (بیشتر می گویند: mother-in-law)
    • مادر مانند
    • مادرانه 2
    • مادری کردن
    • مخفف : mother of vinegar
    • نامادری (بیشتر می گویند: stepmother)
    • ننه 0
    • پس انداختن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mother " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mother proper

One's mother [..]

+ اضافه کردن

"Mother" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Mother در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "mother"

عباراتی شبیه به "mother" با ترجمه به فارسی

  • (پیشاهنگی) سرپرست گروه شیربچگان (زنی که جلسات سیربچگان را سرپرستی می کند)
  • مادر - نماد
  • گیاهان مادر
  • مایندر، مادراندر، زن پدر، نامادری
  • (معمولا M و S بزرگ - معمولا به صورت عنوان به کار می رود) رئیس بنیاد مذهبی (مثلا راهبه خانه)
  • زبان مادر (که زبان دیگری از آن ناشی شده است) · زبان مادری
  • والدین
  • مادر ترزا
اضافه کردن

ترجمه های "mother" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه