ترجمه "mouthful" به فارسی
لقمه, لپ, (به ویژه خوراک) مقدار کم بهترین ترجمه های "mouthful" به فارسی هستند.
mouthful
noun
دستور زبان
The amount that will fit in a mouth. [..]
-
لقمه
nounAnd to please her, Tracy forced herself to eat a few mouthfuls.
برای این که به حرف مادرش گوش کرده باشد، چند لقمه خورد.
-
لپ
noun -
(به ویژه خوراک) مقدار کم
-
ترجمه های کمتر
- به اندازه ی یک دهان پر
- دارای تلفظ دشوار
- عبارت دهان پر کن
- واژه ی طولانی
- یک قلپ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mouthful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mouthful" با ترجمه به فارسی
-
دهان انسان
-
با دهان باز · حیران · دهان گشوده · شگفت زده · مات · مبهوت · پرجنجال · پرسرو صدا · پرهیاهو
-
آسیبشناسی دهان و فک و صورت
-
بخور و نمیر · به قدر سد جوع
اضافه کردن مثال
اضافه کردن