ترجمه "mowed" به فارسی
درو کردن, علف کردن, فروریختن بهترین ترجمه های "mowed" به فارسی هستند.
mowed
verb
Simple past tense and past participle of mow. [..]
-
درو کردن
He liked the work so much that he had several times tried his hand at mowing since.
از این کار به قدری لذت برد که از آن پس بارها با دست خود درو کرد.
-
علف کردن
-
فروریختن
-
چیدن
verb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mowed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mowed" با ترجمه به فارسی
-
دستگاه درو · دستگاه علفزنی
-
(انسان ها را) درو کردن · (با: down) قتل عام کردن · (بخشی از انبار روستایی که در آن کاه یا علف خشک انبار می کند) کاه انبار · (قدیمی) رجوع شود به grimace · (گندم و چمن و غیره را با داس یا چمنزن بریدن) درودن · توده ی کاه یا علف خشک (به ویژه در انبار) · درو کردن · زدن (با چمنزن) · لاتیدن · پاک کردن · چیدن · کاه انباشت · کاهدان
-
درو كردن · قتل عام کردن
-
بریدن گندم (و غیره با داس) · علف چینی · علفزار (که علف آن را می زنند و خشک می کنند) · علفچینی · مقدار چمن (و غیره) که در یک وهله زده یا چیده می شود · چمنزنی
-
بریدن گندم (و غیره با داس) · علف چینی · علفزار (که علف آن را می زنند و خشک می کنند) · علفچینی · مقدار چمن (و غیره) که در یک وهله زده یا چیده می شود · چمنزنی
-
بریدن گندم (و غیره با داس) · علف چینی · علفزار (که علف آن را می زنند و خشک می کنند) · علفچینی · مقدار چمن (و غیره) که در یک وهله زده یا چیده می شود · چمنزنی
-
بریدن گندم (و غیره با داس) · علف چینی · علفزار (که علف آن را می زنند و خشک می کنند) · علفچینی · مقدار چمن (و غیره) که در یک وهله زده یا چیده می شود · چمنزنی
-
دستگاه درو · دستگاه علفزنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن