ترجمه "munch" به فارسی

جویدن, خاییدن, (خش خش کنان) جویدن بهترین ترجمه های "munch" به فارسی هستند.

munch verb noun دستور زبان

To chew with a grinding, crunching sound -- often used with on. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جویدن

    verb

    Someone was snoring under them, and around them stood saddled horses munching their oats.

    زیر ارابهها یک نفر خفته خرخر میکرد و در اطراف آنها اسبها در حال جویدن جو ایستاده بودند.

  • خاییدن

    verb
  • (خش خش کنان) جویدن

  • ترجمه های کمتر

    • با اشتیاق خوردن
    • لف لف خوردن
    • ملچ ملچ کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " munch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Munch noun

Norwegian painter (1863-1944)

+ اضافه کردن

"Munch" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Munch در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "munch" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "munch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه