ترجمه "muscled" به فارسی
عضلانی, ماهیچه دار بهترین ترجمه های "muscled" به فارسی هستند.
muscled
adjective
verb
Bearing muscles or muscle tissue. [..]
-
عضلانی
Ridges of muscle on his stomach rose under his skin like divisions on a slab of chocolate.
در زیر پوستش خطوط عضلانی شکمش، چون خطهای روی یک تخته شکلات، برجسته شده بودند.
-
ماهیچه دار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " muscled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "muscled" با ترجمه به فارسی
-
ماهیچه بازکننده انگشت اشاره
-
شبیه لوزی
-
عضله قلبی · ماهيچه قلب · ماهيچه قلبي · میوکارد
-
ماهیچه بازویی
-
عضله خمکننده بلند انگشتان
-
(امریکا - سال های 0691) اتومبیل دارای موتور نیرومند · خودروی عضلانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن