ترجمه "mustard" به فارسی

خردل, خردلی, سپندان بهترین ترجمه های "mustard" به فارسی هستند.

mustard noun adjective دستور زبان

a plant of the genus Brassica, with yellow flowers, and linear seed pods. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خردل

    noun

    condiment [..]

    I expect it got poisoned with mustard gas later on.

    حتماً بعدها به وسیلهی گاز خردل مسموم شده بود.

  • خردلی

    color [..]

    They were his oldest and foulest, mustard yellow

    آن جورابهای خردلی کهنهترین و زشتترین جورابهای هری بودند

  • سپندان

  • ترجمه های کمتر

    • (رنگ) زردتیره
    • (گیاه شناسی) گیاه خردل (انواع گیاهان یک سال زی از جنس Brassica از خانواده ی crucifer که گل زرد می دهند)
    • خردل (دانه ی آرد شده ی برخی از این گیاهان به ویژه Brassica nigra)
    • سس خردل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mustard " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mustard
+ اضافه کردن

"Mustard" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Mustard در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "mustard"

عباراتی شبیه به "mustard" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mustard" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه