ترجمه "naive" به فارسی
ساده لوح, خام, ببو بهترین ترجمه های "naive" به فارسی هستند.
naive
adjective
دستور زبان
Alternative spelling of naive. [..]
-
ساده لوح
lacking experience, wisdom, or judgement
And you're an naive old man having a tantrum because he's not getting his way!
و تو هم يه پيرمرد ساده لوحي که اوقات تلخي داره چون چيزي که ميخواد رو بدست نمياره!
-
خام
adjectivelacking experience, wisdom, or judgement
I was hopelessly naive when I married you.
وقتي با تو ازدواج کردم خيلي خام بودم
-
ببو
lacking experience, wisdom, or judgement
-
ترجمه های کمتر
- ساده
- زود باور
- زود باورانه
- ساده دل
- ساده دلانه
- ساده لوحانه
- صاف و ساده
- کودک وار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " naive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "naive" با ترجمه به فارسی
-
از روی سادگی
-
نظریه طبیعی مجموعهها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن