ترجمه "namesake" به فارسی

همنام, هم اسم, همنام (به ویژه در مورد کسی که اسم شخص دیگری مثلا پدرش را روی او گذاشته اند) بهترین ترجمه های "namesake" به فارسی هستند.

namesake verb noun دستور زبان

One who is named after another or for whom another is named. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همنام

    noun

    And I'll keep doing this for Patrícia, my namesake,

    و این کار را به خاطر پاتریشا، همنام خودم، ادامه خواهم داد،

  • هم اسم

    My namesake Leona with her worthless anarchist theories has put those ideas in your head.

    این عقاید پوچ را آن زن هم اسم من با عقاید ملوکالطوایفی خود در سر تو چپانده است.

  • همنام (به ویژه در مورد کسی که اسم شخص دیگری مثلا پدرش را روی او گذاشته اند)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " namesake " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "namesake" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه