ترجمه "native" به فارسی
محلی, بومی, ذاتی بهترین ترجمه های "native" به فارسی هستند.
Belonging to one by birth. [..]
-
محلی
adjectiveConsequently, some of the licensees in Hejaz regretted the coming of a native ruler.
نتیجتا، بعضی از مردان مقتدر حجاز با روی کار آمدن حکومت محلی ناخشنود و مخالف میشدند.
-
بومی
adjectiveThey were natives of no country, lovers of no private plot of ground.
آنها در هیچ کشوری بومی نبودند، و عاشق هیچ سرزمینی هم نبودند.
-
ذاتی
adjectiveDorothea's native strength of will was no longer all converted into resolute submission.
نیروی اراده ذاتی دور تا دیگر سراسر به فرمان برداری مصممانه تبدیل نمیشد. سخت آرزو میکرد.
-
ترجمه های کمتر
- طبیعی
- فطری
- سرخپوست
- مادرزادی
- خالص
- قدیم
- خلص
- سرشتی
- نهادی
- ناب
- سره
- ساده
- (در لسان سیاحان و غیره) سیاهپوست
- (زبان) مادری
- (ستاره خوانی) کسی که در برج بخصوصی به دنیا آمده است
- بی تصنع
- بی ریا
- بی شایبه
- زاده ی
- ساکن اولیه
- غیراکتسابی (در برابر: اکتسابی acquired)
- وابسته به محل یا پرگیر بخصوص
- گیاه بومی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " native " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Belonging to the native inhabitants of the Americas or Australia; in particular: [..]
"Native" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Native در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "native"
عباراتی شبیه به "native" با ترجمه به فارسی
-
امریکایی آغازین · سرخپوست
-
بوم زاد · بومی · متولد محل
-
تبلیغات همسان
-
مغاره
-
مادر میهن · میهن · وطن · کشور اصلی
-
زبان بومی · زبان مادری
-
وطن
-
(امریکا) کاندیدای محلی برای مقام فدرال یا نمایندگی کنگره