ترجمه "nav" به فارسی
کشتیرانی, ناوبری, قابل کشتیرانی بهترین ترجمه های "nav" به فارسی هستند.
nav
verb
noun
دستور زبان
(transport, military) Navigation. Often used attributively, as in nav beacon. [..]
-
کشتیرانی
-
ناوبری
-
قابل کشتیرانی
-
ترجمه های کمتر
- مخفف : ارزش خالص دارایی
- وابسته به نیروی دریایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nav " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
NAV
Acronym
Net asset value
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"NAV" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای NAV در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن