ترجمه "navy" به فارسی
نیروی دریایی, ناوگان, رجوع شود به navy blue بهترین ترجمه های "navy" به فارسی هستند.
navy
adjective
noun
دستور زبان
A country's entire sea force, including ships and personnel. [..]
-
نیروی دریایی
nounsea force [..]
Diana's husband is a captain in the navy, a gallant officer and a good man.
شوهر دیانا در نیروی دریایی ناخداست؛ افسر رشید و انسان خوبی است.
-
ناوگان
Our navy is not only the mightiest on Earth, it is the fastest.
ناوگان ما نه تنها قدرتمندترين ناوگان دريايي روي زمينه ، بلکه سريعترين شون هم هست.
-
رجوع شود به navy blue
-
ترجمه های کمتر
- قوای بحریه
- همه ی ناوهای جنگی یک کشور
- کشتی جنگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " navy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Navy
noun
Navy (One Piece) [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Navy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Navy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "navy"
عباراتی شبیه به "navy" با ترجمه به فارسی
-
(محل ساختن و تعمیر ناوهای جنگی و انبار تجهیزات نیروی دریایی) تعمیرگاه نیروی دریایی · انبار نیروی دریایی
-
لوبیای سفید
-
آبی سیر · سرمه ای · سرمهای
-
نیروی دریایی آمریکا · نیروی دریایی ایالات متحده ی امریکا
-
یگان فوق ویژه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا
-
(امریکا) صلیب نیروی دریایی (به پاداش جانفشانی در نبرد داده می شود)
-
نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
-
لوبياهاي بوتهاي · لوبياهاي خوراكي · لوبياهاي رونده · لوبياهاي سبز · لوبياهاي سفيد · لوبياهاي سفيد و كوچك · لوبياهاي معمولي · لوبياهاي نخدار · لوبياهاي پايهبلند · لوبياهاي چيتي · لوبياهاي چيني · لوبیاها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن