ترجمه "necessity" به فارسی
ضرورت, احتیاج, لزوم بهترین ترجمه های "necessity" به فارسی هستند.
necessity
noun
دستور زبان
The quality or state of being necessary, unavoidable, or absolutely requisite; inevitableness; indispensableness. [..]
-
ضرورت
nounA computer is an absolute necessity now.
اکنون کامپیوتر یک ضرورت مسلم است.
-
احتیاج
nounA sad thing. Certain persons are malicious solely through a necessity for talking.
واقعا اسفانگیز است! بعض اشخاص فقط از لحاظ احتیاج به حرف زدن شری رند.
-
لزوم
nounwould enforce upon them the necessity of an active life, by sending them supperless to bed.
بعد هم بدون اینکه به آنها شام بدهد به رختخوابشان میفرستاد تا به لزوم زندگی فعالانه پی ببرند.
-
ترجمه های کمتر
- نیاز
- بایستگی
- ضروریات
- جبر
- ناگزیر
- لازمه
- اضطرار
- نیازمندی
- تنگدستی
- فقر
- سرنوشت
- lozum
- احترازناپذیر
- بایا
- دربایست
- تغییرناپذیر
- عسرت
- (معمولا جمع) نیازمندی های اساسی
- اجتناب ناپذیر
- احتیاجات اولیه
- الزام آور
- بی چیز
- جبرگرایی علمی
- دارای الزام
- شرط لازم
- قضا و قدر
- لوازم ضروری
- چیز ضروری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " necessity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "necessity" با ترجمه به فارسی
-
ضروریات شغلی؛ لوازم شغلی
-
لازم و کافی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن