ترجمه "nervous" به فارسی

عصبی, عصبانی, دلواپس بهترین ترجمه های "nervous" به فارسی هستند.

nervous adjective دستور زبان

Easily agitated or alarmed. Being on edge or edgy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عصبی

    adjective

    But after all, she's never had a baby, and sometimes she makes me so nervous I could scream.

    امّا هیچ وقت بچه نداشته، گاهی اونقدر از دستش عصبی میشم که میخوام جیغ بزنم.

  • عصبانی

    adjective

    He is often very nervous or I fancy so.'

    نمیدانم خیال است یا واقعیت، ولی اغلب مشاهده کردهام که او عصبانی است.

  • دلواپس

    adjective

    You nervous about the concert tonight?

    دلواپس کنسرت امشبي ؟

  • ترجمه های کمتر

    • نگران
    • شوریده
    • روانی
    • عضلانی
    • پراشتیاق
    • (به ویژه در بیان) پرحرارت
    • (در اصل) قوی
    • بی آرام
    • بی قرار
    • ترسان و لرزان
    • دارای عصب
    • ساخته شده از عصب
    • هیجان زده
    • وابسته به اعصاب
    • پرعضله و غضروف
    • پی دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nervous " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "nervous" با ترجمه به فارسی

  • دستگاه عصبی · دستگاه پی · سازگان عصبی · سلسله ی اعصاب · پی سازگان
  • دستگاه عصبی
  • رشتههای عصبی پاراسمپاتیک
  • دستگاه عصبی سمپاتیک
  • دستگاه عصبی پیرامونی
  • دستگاه عصبی مرکزی · سي.ان.اس
  • (کالبدشناسی) دستگاه عصبی خودکار (که از دو بخش سمپاتیک و پاراسمپاتیک تشکیل شده و حرکات غیر ارادی مثل تپش قلب راکنترل می کند) · دستگاه سمپاتيكي · دستگاه عصبی خودمختار · دستگاه وازوموتور · دستگاه پاراسمپاتيكي · سامانه عصبی خودگردان · سیستم عصبی اتونوم
  • (خودمانی) آدم عصبی و زود ترس
اضافه کردن

ترجمه های "nervous" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه