ترجمه "nested" به فارسی

اشیانه ای, تودرتو بهترین ترجمه های "nested" به فارسی هستند.

nested verb

Simple past tense and past participle of nest. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اشیانه ای

  • تودرتو

    Max. display list nesting level

    فهرست بیشینۀ نمایش سطح تو‌‌در‌‌تو

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nested " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "nested" با ترجمه به فارسی

  • آشیانه
  • (ارتش) آشیان آتشبار · (تداعی منفی) مخفیگاه · (دسته ای از چیزهای مشابه یا چیزهایی که در یک محفظه یا جایگاه جای بگیرند) یک دست · (محل تخم ریزی یا بچه آوری ماهی یا لاک پشت یا زنبور سرخ و غیره) گشتگاه · (پرنده یا حشره و غیره)انبوه · (چیزهای شکستنی را) لفاف پیچی کردن · (کامپیوتر - داخل کردن یک فرمان در آغاز یا میان یا پایان یک فرمان دیگر) لانه بندی · (یک دست از چیزی را) در داخل هم جا دادن · آسودگاه · آشيانه · آشیان · آشیان کردن یا ساختن · آشیانه · آشیانه ی تیربار · استراحتگاه · تودرتو کردن · جای دنج · حلقه حلقه کردن · در آشیان زیستن · دربرگرفتن · دسته · دسته ی بزرگ · رامشگاه · سنگرآتشبار · عزیز داشتن · لانه · لانه بندی کردن · لانه کردن یا ساختن · لانه ی توپخانه · محفل · محل تجمع · مچاله شدن · پاتوغ · پاتوق · پهلوی هم جور کردن 0 · کابوشک · کابوک · کاشانه · کلنی
  • شانهاي عسل آغازگر · شانهای عسل · شانههاي عسل · لانههاي زنبور · ورقهاي موم
  • اختراع قلابی · امید واهی · بی سامانی · درهم و برهمی · سردر گمی · نابسامانی
  • جدول تودرتو
  • اختلاط · درهم ریختگی
  • (تخمی که برای تشویق مرغ به تخم گذاری در لانه ی او می گذارند) انگیزانه · (پولی که برای ذخیره یا سرمایه گذاری به تدریج می اندوزند) اندوخته · تخم مایه · مایه ی پس انداز · پس انداز اولیه
  • (مجازی) مخمصه · جای خطرناک · لانه ی زنبور · وضع دشوار
اضافه کردن

ترجمه های "nested" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه