ترجمه "nestling" به فارسی
کودک, تراشنده, منگنه بهترین ترجمه های "nestling" به فارسی هستند.
nestling
noun
verb
دستور زبان
A small bird that is still confined to the nest. [..]
-
کودک
noun -
تراشنده
noun -
منگنه
noun
-
ترجمه های کمتر
- جوانک
- کوچک
- بچه
- (نوزاد پرنده که آمادگی خروج از لانه را ندارد) جوجه
- زاده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nestling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "nestling"
عباراتی شبیه به "nestling" با ترجمه به فارسی
-
(در اصل) لانه گزیدن · (در جای دنج یا باصفا یا محفوظ) قرار داشتن · آرمیدن · آسودن · آشيان گرفتن · آشیان کردن · بغل کردن (با مهر) · در آغوش گرفتن · دربرگرفتن · عزیز داشتن · غنودن · لمیدن · مچاله شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن