ترجمه "new" به فارسی
جدید, نو, تازه بهترین ترجمه های "new" به فارسی هستند.
Recently made, or created. [..]
-
جدید
adjectiverecently arrived or appeared [..]
I cannot afford to buy a new car.
من نمی توانم پول خریدن یک ماشین جدید را جور کنم.
-
نو
adjectivein original condition, pristine [..]
I left a new umbrella in the bus.
من یک چتر نو را در اتوبوس جا گذاشتم.
-
تازه
adjectiveof recent origin [..]
For me, turning over a new leaf is using my skills for the right reasons.
واسه من ، شروعِ تازه به معني استفاده از مهارت هام براي اهداف درسته.
-
ترجمه های کمتر
- تازه کار
- نوین
- اخیرا
- now
- دیگر
- نوپا
- جدیدا
- امروزی
- ناآشنا
- بتازگی
- مد
- بیگانه
- نوبر
- مدرن
- بیسابقه
- اضافی
- جدیدالکشف
- نویافته
- شایع
- رایج
- (با: the) چیز نو
- بدون سابقه
- به تازگی
- بی تجربه
- تازه به دست آمده
- تازه ساز
- تازگی ها
- دارای تازگی
- دوباره 0
- رواج دار
- زود رس
- غیر موازی
- فرآورده ی جدید
- کار نکرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " new " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
In place names, a prefix added to the name of a newly established place, intended to convey that the newly established place will share some characteristic of an older place for which the new place is named. [..]
"New" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای New در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
"NEW" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای NEW در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "new"
عباراتی شبیه به "new" با ترجمه به فارسی
-
کتابخانه عمومی شهر نیویورک
-
نوار تبلیغاتی خبر
-
فراوردههای جدید
-
اردک سرسیاه نیوزیلندی