ترجمه "newborn" به فارسی

نوزاد, نوزاده, شیرخواره بهترین ترجمه های "newborn" به فارسی هستند.

newborn adjective noun دستور زبان

recently born. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نوزاد

    adjective noun

    recently born baby [..]

    You can see this as early as even in newborn infants.

    می تونید این قدرت تشخیص را حتی در نوزادان ببینید.

  • نوزاده

    This is a newborn with liver failure.

    08: 31,972 اين يه نوزاده با نارسايي کبدي

  • شیرخواره

  • ترجمه های کمتر

    • (از نظر مذهبی یا روحی) احیا شده
    • تازه به دنیا آمده
    • زندگی را از سر گرفته
    • عمر نو یافته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " newborn " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "newborn"

عباراتی شبیه به "newborn" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "newborn" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه