ترجمه "next" به فارسی

آینده, دیگر, سپس بهترین ترجمه های "next" به فارسی هستند.

next adjective noun adverb adposition دستور زبان

Following in a sequence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آینده

    adjective

    nearest date, time, space or order [..]

    If we don't receive Tom's reply within the next three days, I think we should write him again.

    اگر در سه روز آینده پاسخ تام به دستمان نرسد، به نظرم باید دوباره برایش نامه بنویسیم.

  • دیگر

    adjective adverb

    following in a sequence

    I will go there on foot or by bicycle next time.

    من پای پیاده یا با دوچرخه بار دیگر به آنجا خواهم رفت.

  • سپس

    adjective

    following in a sequence

    She turned her thoughts toward her next job.

    سپس تریسی به کار تازهای که قرار بود در جنوب فرانسه انجام بدهد فکر کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • پس از این
    • بعد
    • بعدی
    • کنار
    • مجاور
    • لاحق
    • همسایه
    • بعدا
    • پهلوی
    • نزدیک
    • بعداز
    • همجوار
    • سپسین
    • بار دیگر
    • بعد از
    • پس از
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " next " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Next
+ اضافه کردن

"Next" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Next در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

NeXT
+ اضافه کردن

"NeXT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای NeXT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

NEXT noun

a measure of the ability of cabling to reject crosstalk.

+ اضافه کردن

"NEXT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای NEXT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "next" با ترجمه به فارسی

  • بعدی · خانه (یامغازه یا ساختمان و غیره)ی مجاور · پهلویی
  • بعدش چیکار کنیم؟
  • دمی بعد
  • میخوام بچه هام رو سال آینده به مدرسه بفرستم
  • کنار
  • (حقوق - به ویژه در مورد کسانی که بدون وصیت نامه می میرند) منسوب بلافصل · خویشاوندان نزدیک · نزدیک ترین خویشاوند (یا خویشاوندان) · وارث بلافصل
  • (حقوق) سرپرست (شخص صغیر و غیره) · قیم غیررسمی
  • نخست کوتاهترین کار
اضافه کردن

ترجمه های "next" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه