ترجمه "nimble" به فارسی

چابک, چالاک, فرز بهترین ترجمه های "nimble" به فارسی هستند.

nimble adjective دستور زبان

Quick and light in movement or action. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چابک

    adjective

    quick and light in movement or action

    I pick at the strings of my always reliable memory with nimble fingers.

    رشتهی حافظهی همیشه قابـل اعتمـادم را بـا انگـشتان چابک میگیرم.

  • چالاک

    quick and light in movement or action

    With that he sprang forth nimbly, and then Frodo noticed as if for the first time

    با گفتن این حرف چالاک پیش جست و فرودو اگر چه از پیش این موضوع را میدانست،

  • فرز

    adjective adverb

    Madame Defarge knitted with nimble fingers and steady eyebrows, and saw nothing.

    مادام دوفارژ با انگشتانی فرز و چهرهای آرام به بافتن سرگرم بود و هیچ ندید.

  • ترجمه های کمتر

    • زیرک
    • زرنگ
    • چست
    • بشول
    • تنداندیش
    • تیزهوش
    • قلچماق
    • هشیار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nimble " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "nimble" با ترجمه به فارسی

  • زیرکی · چابکی · چالاکی
  • بزیرکی · بچابکی
اضافه کردن

ترجمه های "nimble" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه