ترجمه "nomadism" به فارسی

کوچنشینی, بدویت, خانه بدوشی بهترین ترجمه های "nomadism" به فارسی هستند.

nomadism noun دستور زبان

The way of life of a nomad [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کوچنشینی

  • بدویت

  • خانه بدوشی

    Pohnay was a forest nomad

    پوهانی خانه بدوشی بود

  • ترجمه های کمتر

    • صحرا نشینی
    • چادر نشینی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nomadism " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "nomadism" با ترجمه به فارسی

  • دامپروري صحرايي
  • آواره · ایلیاتی · بی سروسامان · خانه بدوش · وابسته به بیابان گردی یا چادر نشینی · چادر نشین · کوچ گرانه
  • عشایر
  • خانه بدوش بودن · زندگی ایلیاتی کردن · چادر نشینی کردن
  • بشیوه صحرا گردان و چادر نشینان · بطور خانه بدوش
  • آواره · ایلیاتی · بی خانمان · بیابان گرد · خانه بدوش · رجوع شود به nomadic · عشایر · چادر نشین · کوچ گر · ییلاق و قشلاق کننده
  • آواره · ایلیاتی · بی خانمان · بیابان گرد · خانه بدوش · رجوع شود به nomadic · عشایر · چادر نشین · کوچ گر · ییلاق و قشلاق کننده
  • آواره · ایلیاتی · بی خانمان · بیابان گرد · خانه بدوش · رجوع شود به nomadic · عشایر · چادر نشین · کوچ گر · ییلاق و قشلاق کننده
اضافه کردن

ترجمه های "nomadism" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه